سفارش تبلیغ
صبا ویژن
دریچه

تندیسی از تفاوت
 
 
باز هم رطوبت تنهایی و پوچی، پی خانه احساساتش را تهدید می کرد و او می ترسید... و ترسش از این بود که روزی خانه احساساتش با تمام مصالح شادی و غم و گریه و خنده خراب شود و سر تعظیم در برابر تنهایی و پوچی فرود آورد اما او زنده بماند!

آری ؛ از این گونه زنده ماندن هراس داشت و بر این باور بود که اگر قرار است قطع نخاع ادراکی شود و یا شعورش جاده نقص بپیماید مردن بسی گواراتر از زنده ماندن است.

می گفت که نمی خواهد سربار احساسات دیگران باشد ؛ آنهم دیگرانی که خودشان مستاجر خانه های احساسات دیگران هستند. روح متفاوتی داشت و وجه تفاوتش با من و امثال من در این بود که از ماه شب چهارده می ترسید! شب هایی که ماه کامل بود آنقدر می ترسید که به پشت بام پناه می برد تا خودش را پنهان کند!

روزی از او پرسیدم : مگر می شود که به پشت بام رفت و از چشمان ماه شب چهارده پنهان شد؟! گفت: یادت باشد که همیشه بهترین جا برای پنهان شدن جایی است که از همه جا بیشتر در معرض دید است!

نوشته شده در یکشنبه 89/4/27ساعت 1:36 صبح توسط امیر حسین نظرات ( ) |


Design By : Pars Skin





کد ماوس